تبليغاتX
فاطمه،مادربی مزارمن




فاطمه،مادربی مزارمن

اوکه نمازعشق راپشت درب خانه خواند ودرمیان کوچه های مدینه سجده خون کرد

سلام

دقیقادوسال از پست آخرین مطلبم میگذره!!

کم کم داشت یادم می رفت که توی بلاگفا یه کلبه دارم که هرچند متروکه س ولی اسم عزیزترینم روشه ...

کم کم داشت یادم می رفت که واسه چی پا به دنیای مجازی گذاشتم ؟

به هرحال برگشتم به این عالم مجازی

برگشتم تا دوباره از عزیزترینم از بهترینم ازتمام هستیم بنویسم

برگشتم که اگه کمکم کنه ازمظلومیت وزندگی پراز غمش و... نه برای یاد دادن که برای یاداوری به دوستای عزیزم بگم

برگشتم ولی نمی دونم از بین عزیزانی که قبلا باهاشون درتماس بودم کیا هستن وکیا خسته شدن از دنیای مجاز

دلم برای همه شون یه ذره شده


ودوباره عاشورا


پی نوشت:

 

ازدست عزیزان چه بگویم؟

گله ای نیست

گرهم گله ای هست دگرحوصله ای نیست....

نوشته شده در ساعت توسط علی - الماسی|

 

....
نوشته شده در ساعت توسط علی - الماسی

امروز عاشورا بود!

امروز عاشورای حسینی بود!

به امید عاشوراهای دلمان!

که بدانیم قدر حسینیان را و بشناسیم یزیدیان را!

به امید تشنگی روحمان که طلب کنیم آب معرفت و ایمان را!

به امید ایثار عباس وجودمان که بکشانیم مشک پاره شده ی پر از امید را

برای قطره ای از اکسیر محبت...

به امید سوز دل رباب وجودمان که بپرورانیم کودکانمان را

با قطره ی خون علی اصغر

قطره ی خونی که با دستان پدر به آسمان پرتاب شد

و هرگز به زمین نرسید!

که آرمانی شوند فرزندانمان!

که آسمانی شوند فرزندانمان!

که محو شویم در نینوای وجودمان!

 

 پ.ن:این متن خیلی ناز و خشنگ!!!!مال یکیه که خیلی دوسش دارموهرگونه کپی برداری از این متن پی گرد قانونی دارد!(قبل از قانون خودش به حسابتون میرسه)

نوشته شده در ساعت توسط علی - الماسی|

با توام...
تویی که شبها از شرمندگی نمازت گلهای یاس چهره شان را در سیاهی بی کران پنهان میکنن
تویی که کوچه های مدینه تاب قدم هایت را نداشتند
تویی که نفست بوی گل اقاقیا میداد
تویی که نفست را در سینه حبس کردند نداشتند توان بوییدن اقاقیای وجودت را
نداشتند توان دیدن قلب آرامت را...
برایت در سکوت گریه میکنم برای جبران آن همه سرو صدایی که موقع پر پر کردن وجوت تحمل کردی
برایت تنها گریه میکنم تا غربت و تنهاییت را حس کنم ...
برایت در خفا گریه میکنم تا خاک تنها کسی نباشد که راز دار مزار پنهان توست
برایت در همه کوچه ها گریه میکنم تا زخم زبان بزنم به خارهای وحشی که هنگام عبورت از کوچه ها خودشان را زیر پایت انداختند
برایت با زبان بی زبانی گریه میکنم برای کودکی که داشتی و هرگز پا به این دنیا نگذاشت تا زبان بگشاید...
برایت از ته قلبم گریه میکنم تا قلبم بشنود صدای شکستن قلبت را از آن همه تاریکی
برایت با دست خالی گریه میکنم ...تا دستانم کمبود سنگینی دستان پر از مهرت را حس کنند...
برایت در آغوش باد گریه میکنم که آغوشم لمس کند نبود آغوش گرم پدرت را در لحظه عروجت...
برایت با همه چیز با همه کس گریه میکنم....
برایت تا آخر دنیا گریه میکنم
برایت بی ریای بی ریا گریه میکنم....
برایت همه وجودم را گریه میکنم....

پی نوشت : این متن قشنگ هم کامنت یه نفره که خیییییلی دوسش دارم ولی ...

نوشته شده در ساعت توسط علی - الماسی|

هزار مرتبه شستن دهن به مشک وگلاب هنوزنام توبردن مرانمی شاید.

معنی نام فاطمه

 فاطمه مشتق از "فطم" است.

درمجمع البحرین آمده است فطیم بروزن کریم ، طفلی راگویند که از شیربریده وجدا شود،ورضای اوبه حدنهایت رسیده باشد .

همچنین گویند : نفس اماره مانند طفلی شیرخوار است که چون اورابه خود واگذاری ،همیشه شیرمیخواهد وچون از شیربریدی بریده می شود .

لذا فاطمه راطفلی گویند که ازشیر گرفته شده وبه معنای "مفطومه" است

فطم به معنای لازم ومتعدی آمده است .فطم وفطام ،به معنای قطع وبریدن وجداکردن است .

این کلمه دراخباروآثارائمه طاهرین(علیم السلام) اغلب درانقطاع از دنیا ولذائذ آن استعمال گشته است

                                                          چرافاطمه فاطمه شداز سیمیندخت بهزادپور

نوشته شده در ساعت توسط علی - الماسی|

زهرا عصاره عصمت است.
زهرا آیینه پاکی است.
زهرا زلال کوثر است.
ای همیشه جاری!
ای بهار کوتاه!
ای ترنم باران وحی!


در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت به رشته های چادرت دست نیاز می آویزد و معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند.
برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت!
تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی شکسته ،خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

این متن قشنگ  کامنت یه نفره که خیلی دوسش دارم ولی ...

پی نوشت

موضوع قبلی این پست (یه روز ..یه دنیاخاطره)به درخواست نویسندش حذف شد

 

 

نوشته شده در ساعت توسط علی - الماسی|

مدینه در انتظار وقوع فاجعه ای سترگ بود وپیامبر در انتظار وعده ای الهی .

او اینک در آستانه مرگ ایستاده است ،کسان وبستگانش همه گرداگرد او ،ملتهب ودر تاب وتب .

دخت یگانه اش اما از همه بی تابتر .

افول ستاره های اشک براسمان گونه زهرا (س) تنها صحنه دلخراشی بود که بیش از هر چیز جان پیامبر (ص) را می ازرد .

براستی چه سخت وغم انگیز است که کسی پاره ای ازوجودش را، میوه دلش را ، غرق در طوفان اشک وآه ببیند وطاقت بیاورد.

او اگر لب فرو میبست وبه اشاره وایمائی قلب دختر را آرام نمی ساخت بیم آن بود که مرغ روح ازسینه زهرا به آسمان پرکشد .

پس باید چیزی بگوید تا خود ودختر را از این رنج جانگداز برهاند .

با اشاره چشم اورا نزد خود فراخواند . با آستین محبت سیلاب اشک را از گوشه چشمان فاطمه سترد و آنگاه فرمود:

نورچشم پدر!پاره جگرم! این همه بی قراری برای چیست ؟این گریه ها عاقبت تو را خواهد کشت . بیش از این برجگر سوخته پدر آتش نزن ! آیا برای چیزی گریه می کنی که از آن گریزی نیست ؟

فاطمه اما در میان گریه وبغض پاسخ داد:پدر! چگونه چیزی را از من می خواهی که از داشتن آن ناتوانم ؟! من چگونه می توانم باری را بردوش کشم که کوهه از برداشتن آن ناتوانند ؟؟؟! نه پدر ! این را از من نخواه

سخن که به اینجا رسید پیامبر پرده از رازی گشود که چون مرهمی تسلی بخش ،دریای متلاطم جان فاطمه را به ساحل آرامش برد .پس از آن ، نگاه حاضران بود که با تعجب به هم گره می خورد .

خدایا ! پیامبر مگر چه گفت که این چنین فاطمه را آرام کرد. او مهر از سر کدام راز برگرفت که چون آبی خنک بر کویر سوزان دل فاطمه بارید ؟؟؟؟؟

آری !آنچه از گلوی پیامبربرگوش فاطمه تراویدوعده دیداری دوباره بود .

گفته بودتو زودتر از دیگران به اغوش پدر باز خواهی گشت ....

... امروز هفتاد وپنج روزاست که از آن ماجرای وفات پدر می گذرد . بانو از صبح فرموده بودتا ندیمه اش ،اسماءبنت عمیس ، بسترش را بر وسط اتاق بگستراند .

فرزندانش را یکایک بوسید وبرای اخرین بار موهایشان را خود آراست .

افسوس که چه زودگمان بچه هاکه می پنداشتند مادر بهبود یافته است فرو ریخت . واز همه دلخراشترلحظه وداع فاطمه با علی بود .خدایا،علی با فقدان فاطمه چگونه سرکند ؟؟؟؟ این همه بار مصیبت را کجا برد ؟؟؟؟

سنگینی بار این فراق شانه های کوه علی را فرو خواهد شکست .اما مگر کسی را یارای آن است که در برابرمشیت الهی بایستد ؟! او قضای خویش را پیش خواهد برد . دم دمای غروب بود که فرشته مرگ ، درب خانه علی را کوبید .

 واز این پس علی بود وتنهائی ! شب بودویک سینه فریاد مولا بر حلقوم چاه !!!!  

نوشته شده در ساعت توسط علی - الماسی|

خانه فاطمه

هنگامی که علی (ع) با فاطمه (س) ازدواج کردخانه رابا مقداری ماسه مسطح کردوآن را با پوست گوسفندی فرش کرد

پرده ی خانه عبائی بود وپشتی آنه نیز از لیف خرما تهیه شده بود .

فرزندان فاطمه  

      نام                          زمان تولد
حسن نیمه رمضان سال سوم هجری
حسین سوم شعبان سال چهارم هجری
زینب کبری          پنجم جمادی الاول سال ششم هجرت
ام کلثوم             در سال هفتم هجری
محسن   در اثر ضربه ای که در واقعه هجوم به خانه به پهلوی فاطمه واردشد وفات یافت

نوشته شده در ساعت توسط علی - الماسی|

فاطمه درخانه ی پدردامن پارسایی وتنهائی را رها نکرده است واین را همه می دانند

از هنگامی که خواستگاری عمر وابوبکر را پیغمبر قاطعانه رد کرد همه ی اصحاب دانستند که فاطمه سرنوشتی خاص دارد

فاطمه با علی بزرگ شده است

تقدیر سرنوشت این دو را از کودکی به گونه ی خاصی به هم گره زده است

پس علی چرا خاموش است ؟؟؟؟؟

بیست وپنج سال از سنش میگذرد وفاطمه هم دختری دم بخت است

شاید علی چون می داند فاطمه خود را وقف پیغمبر کرده وخود را مادر پدرش می داندوهمه کاره او

شاید شرم علی مانع از درخواست ازدواج شده است

اما حالا که عایشه ی جوان وسرشار از شوروشوق به خانه محمد است وقت ان نرسیده که علی قدم پیش بگذارد؟؟؟؟

ولی اوکه سراسر جوانی اش را در راه مبارزه وعقیده گذرانده است وفرصت نیافته که چیزی بیاندوزد ...با کدام سرمایه ؟؟؟؟

 نه حتی یک خانه ، اثاث یک زندگی فقیرانه ... هیچ

در عین حال اورا میبینیم که نزد پیامبر امده است کنارش نشسته است وسر به زیر افکنده با سکوت وباشرم زیبای خویش سخن میگوید

- چه کار داری پسر ابوطالب؟؟

با آهنگی که از شرم نرم وآرام شده بود نام فاطمه دختر رسول خدا را می برد

پیغمبر بی درنگ

- مرحبا واهلاً

 (والبته نظر فاطمه نیز چنین است )

 فردا در مسجد از اوپرسید : چیزی در دست داری ؟؟؟

 - هیچ رسول خدا

 - زرهی که در جنگ بدر به تو دادم کو؟؟؟؟؟؟؟؟

- آن پیش من است رسول خدا

- همان را بده

علی به شتاب رفت وزره را آورد وبه پیغمبرداد .پیغمبراو را به علی داد که در بازار بفروشد

عثمان زره را به "چهل وهفت درهم "خرید

پیغمبر اصحابش را فرا خواند ودر جلسه ی عقد خطبه را خواند

- "فاطمه دختر پیغمبر برچهارصد مثقال نقره ، طبق سنت قائمه وفریضه واجبه ...."

سپس انان را به "ذریه ی صالحه" دعا کرد آن گاه ظرفهای خرما را آوردند

واین جشن عروسی بود

جهیزیه فاطمه نیز از این قرار است :

پیراهنی به ۷ درهم - روسری به ۴ درهم - عبای سیاه-  دو عدد لحاف (که لایه یکی پشم و دیگری لیف خرما بود)-  آسیاب دستی، طشتی از مس، ظرف آبی از پوست، ظرفی چوبی برای شیر و مشکی برای آب

                           

پی نوشت 1- (به روایتی) مهریه فاطمه از سوی خداوند و پیامبر تعیین شد که شامل یک پنجم زمین و یک سوم بهشت و نیز چهار رود فرات، نیل، نهروان و بلخ بود. پیامبر نیز برای او ۵۰۰ درهم تعیین کرد و آن را در امتش سنت قرار داد
نوشته شده در ساعت توسط علی - الماسی|

بخشی از اموال غصب شده از فاطمه
نام اموال نحوه تملک فاطمه محل استقرار
فدک هبه (هدیه) همجوار خیبر
وادی القُری ارث بین خیبر و شام
دژ سُلالِم ارث خیبر
دژ وَطِیع ارث خیبر
بخشی از دژ القَموص ارث خیبر
تَیماء ارث بین خیبر و شام
باقی‌مانده زمین‌های بنی‌نضیر ارث مدینه
بازار مَهْزور ارث مدینه
بخش دیگری از دژ القموص سهم ذی‌القربا از خمس خیبر
نوشته شده در ساعت توسط علی - الماسی|

سالهای سیاه ،سختی وگرسنگی در دره ابوطالب اغاز شد.

باقرادادی که به دست پلید ابوجهل واشراف قریش نوشته شد خانواده هاشم وعبدالمطلب (غیراز ابولهب که دشمن ساخته بود)از زن ومرد وپیر وجوان دراین دره خشک وسوزان زندانی شدند .

گرسنگی گاه به جائی می رسید که قیافه ی مرگ سیاه رابه خود می گرفت .

ولی اینان که خود رابرای مرگ سرخ اماده کرده بودند برآن صبور بودند

بی شک هر طعامی که ازتاریکی میرسید به دست پیغمبر می دهند تابراین قوم خود پخش کند

وسهم زن ودختر خودش ازهمه ناچیز تراست

وتابرجان آنان بیمناک نشود آنها راجیره ای نخواهدبود

روزها دراین حصار به سختی می گذرد وشبهای سیاه نیز

فاطمه ی خردسال بامزاجی ضعیف وروحی حساس و عاطفی مرگ راهرلحظه پیش روی خود می دید

بالاخره به شرحی که می دانید سالهای تیره ی حصار پایان یافت وفاطمه به همراه خانواده اش نخستین توفیق پدر رابر قریش تجربه کرد.

چندی بعد مرگ ابوطالب وخدیجه فاطمه کوچک وپدر رابسیار ازرده می کند .

حالا دیگر تنهاحامی ،هم دم وهم درد پیامبر فاطمه است.

وفاطمه که گوئی خود درکشیدن بارسنگین رسالت پدرش سهمی بردوش گرفته برای روزهای سخت دیگر آماده میشود

روزهای هجرت .روزهای عزلت علی وروزهای میخ ودرب خانه ،روزهای تلخ سیلی خوردن از....

نوشته شده در ساعت توسط علی - الماسی|

برحاشیه برگ شقایق بنویسید

گل تاب فشاردرودیوارندارد

فاطمه تاچشم گشود درخانه تنهابودوآغازعمر کوتاهش باسختی ها وشکنجه هائی که سایه اش برخانه پیامبرافتاده بودهمراه شد.

پدررنج رسالت بیداری خلق رابردوش می کشیدودشمنی دشمنان خلق راومادرتیمارشوی محبوب خودراداشت.

فاطمه بانخستین تجربه های کودکانه اش طعم رنج واندوه رامی شناخت .چون بسیارکوچک بود می توانست آزادانه بیرون آیدوهمراه پدرباشدوبرخلاف دیگرکودکان که باپدرخود به گردش وتفریح می رفتنداوباپدرش درموج دشمنی وکینه ی شهرشنامی کردخطرازهمه سودرکمینش بود

و دخترک که ازسرنوشت وسرگذشت پدرآگاه بوداورارهانمی کرد...

تاریخ یادمی کندروزی که پدرش رادرمسجدالحرام به دشنام وکتک گرفتندوفاطمه خردسال درفاصله ی کمی بابغضی آمیخته به اشک تنهاایستاده بودومی نگریست وسپس همراه پدربه خانه برگشت ...

وبازهم تاریخ یادمی کنداز روزی دیگر که درمسجدالحرام پیامبربه سجده رفته بود ونادانی شکمبه ی گوسفندی رابرسرش انداخت ناگهان فاطمه کوچک خودرابه پدررسانید وآن رابرداشت وسپس بادستهای کوچک ومهربانش سر وروی پدر راپاک کردواورانوازش نمود وبه خانه بازآورد.

مردم که همیشه این دخترلاغراندام وضعیف رادرکنارپدرقهرمان وتنهایش می دیدند که چگونه طفل،پدرراپرستاری می کند ومی نوازدودرسختی ها باوجودش،سخنش ورفتارمعصومانه ومهربانش اوراتسلی می بخشد به اولقب دادند "ام ابیها" (مادرپدرش) ...  

 فاطمه ی داستان تلخ ماروزهای سختی پیش رودارد .روزهای مبارزه وستم ،روزهای شعب ابی طالب وروزهای...     

                                                                                              ادامه دارد...  

نوشته شده در ساعت توسط علی - الماسی|

زنی راعابدترازفاطمه هرگزندیدم(حضرت محمدص)

...... خواستم از"بوسوئه" تقلیدکنم .خطیب نامورفرانسه که روزی درمجلسی باحضور لوئی از «مریم»سخن می گفت... گفت :هزاروهفتصدسال است که همه ی سخن وران عالم درباره ی مریم دادسخن داده اند.

هزاروهفتصدسال است که همه ی فیلسوفان ومتفکران درشرق وغرب ،ارزش های مریم رابیان کرده اند

هزاروهفتصدسال است که شاعران جهان ،درستایش مریم همه ی ذوق وقدرت خلاقه شان رابه کارگرفته اند.

هزاروهفتصدسال است که همه ی هنرمندان ،چهره نگاران وپیکره سازان بشردرنشان دادن سیما وحالات مریم هنرمندیهای اعجازگرکرده اند.

امامجموعه گفته ها واندیشه هاوکوشش ها وهنرمندیهای همه درطول این قرنهای بسیاربه اندازه ی این کلمه نتوانسته اند عظمت های مریم رابازگویندکه: « مریم مادر عیسی است »

ومن خواستم باچنین شیوه ای ازفاطمه بگویم .بازدرماندم

خواستم بگویم که فاطمه دخترخدیجه بزرگ است. دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که فاطمه دخترمحمد است.  دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که فاطمه همسرعلی است. دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که فاطمه مادرحسنین است. دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که فاطمه مادزینب است. باز دیدم که فاطمه نیست.

نه اینهاهمه هست واین همه ،فاطمه نیست فاطمه فاطمه است

                                                                  دکترعلی شریعتی 

نوشته شده در ساعت توسط علی - الماسی

ازفاطمه اکتفا به نامش نکنید

نشناخته توصیف مقامش نکنید

هرکس که دراو محبت زهرانیست

علامه اگرهست سلامش نکنید

بیستم جمادی الثانی ،پنج سال پس ازبعثت

زمین آبستن واقعه بزرگی بود.فخرآسمان راقناری هابه پایکوبی نشسته بودند.خاک سرد،طلوع آفتاب مکه رانوید میداد.وزنان قریش رایارای همنوائی نبود،حوا(همسرآدم)ساره(همسرابراهیم)مریم(دخترعمران ومادریحیی)وکلثوم(خواهرموسی)بربالین یاردیرین محمدبه نظاره ایستادند.نفسها به شماره افتاده بود.تاخدیجه بارامانت رابرزمین نهد ...... وفاطمه متولد شد .خاک راغروربودن دربرگرفت ،نسیم ازنوازش صورت نازنین دخترآفتاب جان می گرفت ودرآن میان صدای ضجه درب چوبی خانه علی بسیاردلخراش می نمودومیخهائی که ازخجالت فردا برسینه درب سربه گریبان برده بودند...آری فردای خشم وخون به انتظار کودک محمد درکمین است ...

نوشته شده در ساعت توسط علی - الماسی


آخرين مطالب
» دوباره....
» خداحافظ
» عاشورا...محرم...
» یاس غریب
» چگونه فاطمه فاطمه شد
» یادپهلویش نمازم را شکست
» از این پس علی بود وتنهائی
» خانه وفرزندان
» عقدی درآسمانها
» غصب اموال

Design By : Pichak